nini veb

به وبلاگ من خوش اومدی:) اینجا کلی تکست های قشنگ،بیو و...میزارم :)

خاطرات مدرسه ای
23:11 1403/10/3 | n¡n¡

ازین به بعد میخوام خاطراتمو واستون تعریف کنممممممممم

اولیش با حسنا عه

 

 

 

 

چنروز پیش تعطیل شدیم حسنا بود ساختمون ازمایشگاه که بعدش برگشت تو سخاتمون مدرسه اومد دنبالم باهم رفتیم تو سرویس داشتیم میرفتم ته که سر جای همیشگی بشینم..حسنا گف بیا بریم یجا دیه بشینم حوصله بچه هارو نداره...ولی خو بدون حرفی رفتم همون ته نشستم(باش سر یچی چس بودم)اونم پشتم البته اومد رفتیم نشستیم...چون بعدش کلاس ریاضی داشتیم مامانش گفته بود بریم خونشون ک باهم دیگه بریم و...                                                                     این کلا رمان زیاد میخونه...اکثر اوقات که قهریم این چون حرف نمیزنه میشینه متاب میخونه....کتابشو در اورد داشت میخوندش....بعد دختره ی بی تربیت خیلی سریع میخوندش...منم داشتم میوندم...کتابو سریع از دستش کشیددم رفتم ردیف اول نشستم داشتم میخوندم بعد کتابو کشید گف تو که قهری برو از بهار جونت کتابو بگیر بخون اونم اینو داره...(دعوا سر این بود ک چرا انقد با بهر رفیقم...حاجی من از3سالگی باش رفیقم با تو از10سالگی اون دیه مث اجیمه خو ولی تو رفقمی چرا نمیفهمییییییییییییی)بعد دوباره کتابو گرفتم رفتم عقب نشستم...اونم اومدش دوباره عقب:/کتابو گرف من تو دست این بود خوندم...وقتی رسیدیم ایستگاه پیاده شدیم تو راه ایر پاد دراورد اهنگ گوش کنه بعد گفتم ب من نمیدی؟گفت بهارم ایر پاد داره برو از اون بگیر ...یه ایر اد رو از تو گوشش گفتم گزاشتم تو گوشم مث مشنگا دوییدم :/بعد چون دور شدم بلوتوث قطع شد :///////////////مث ادم برگشتم پیشش بعد اون داشت مث اسکلا میخندید بعد گفتم اشتی؟گفت اشتی:/رفتبیم خونشون ناهار خوردیم بعد رفتیم کیدراما دیدیم سر صحنه کیسش عر زدیم بعدم رفتیم کلاس...البته خونشون بودیم من تابشو کش رفتم خخخ 

تاماممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

بازم ازین خاطرات تعریف کنم؟

درباره

به نویسنده فعال احتیاج داریمممم

موضوع پست ها:

تکست 

بیو

 

 

 

 

قدرت گرفته از بلاگیکس ©